به او بگویید دوستش دارم به وسعت دریاها 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

 با فراموشی هم آغوشت کنم

 می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

 آرزو دارم ولی عاشق شوی

 آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خوردهای سرد را...

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي
هر كس آزار منِ زار پسنديد ولي
نپسنديد دلِ زار من آزارِ كسي
آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي
سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من
هر كه باقيمت جان بود خريدار كسي
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي
غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد
كس مبادا چو من زار گرفتار كسي
تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد
بارالها ! كه عزيزي نشود خوار كسي
آنكه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي
لطف حق يار كسي باد كه در دورة ما
نشود يار كسي تا نشود باركسي
گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي

خدا خافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام

خدا حافظ کمی غمگین

به یاد آن همه تردید

به یاد آسمونی که

من را از چشم تو می دید

خدا حافظ همین حالا

خدا حافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام

خداخافظ کمی غمگین

به یاد آن همه تردید

به یاد آسمونی که

 تو را از چشم من می دید

اگه گفتم خداحافظ

نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد

دوباره آخر قصه است

خدا حافظ واسه اینکه

نبندی دل به رویا ها

بدونی بی تو و با تو

همینه رسم این دنیا

خدا حافظ خدا حافظ

   همین حالا......

 

 

        خدا حافظ ...!

 

آدمک آخر دنياست بخند

آدمک مرگ همينجاست بخند

دست خطي که تو را عاشق کرد

شوخي کاغذي ماست بخند

آدمک خر نشوي گريه کني

آن خدايي که بزرگش خواندي

بخدا مثل تو تنهاست بخند...

 


 

نوشته شده توسط ღ.•**•.مریم.•**•.ღ در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت