بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داریو هنوز صدامو میشنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگر تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تبو تابه منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی ببزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاده من میوفتی تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی
بزار خیال کنم بزار...


يکي بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ... يکي بود يکي نبود و يک پري ... يه بغل عاشقي هاي سرسري ... کي بود اون که طاقت گريه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ... کي بود کي بود اون تو بودي ... کاشکي از اول نبودي ... شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست ... دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست


آرزوهایم را در خاک خواباندم
تا شاید روزی
از دیاری کا دیارش ناپیداست
آشنایی پیداشود
و برای برفرازش عشقی سالها در پی آن بودم
آرزوهایم را بیدار کن
در زمانی نه چندان نزدیک
در زمانی که عشق ناپیداست
منه ناپیدا پیدایم را پیدا خواهم کرد


اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است...... اگر عاشق شدن پس يک گناه
است دل عاشق شکستن صد
گناه است


نوشته شده توسط ღ.•**•.مریم.•**•.ღ در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 2:24 موضوع | لینک ثابت
ღ.•**•.به نام حضرت دوست.•**•.ღ
۲تا ادم برفی ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن.از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

ای کاش گل بودی من از باغ ها می چیدمت
یاکه طلوع بودی واز پنجره می دیدمت
ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان
هروقت باران میگرفت از دور می بوسیدمت
در کوچه های شهر غریب دل مگذشتم که ندای آمد در دنیای تنهای هم کسی تنها نیست
این بار تورا پیدا کردم
یعنی هم رازم را این بدان که منهم مثل تو در غربت عشقم









کاشکی هنوز ترانه،ترانه ی سحر بود
که توش دل کوچیکم از همه دنیا سر بود
کاشکی برای پرواز میشد ترانه ای داشت
از اون همه پرستو خط و نشونه ای داشت
حالا تو این غریبی چه نازنینه مهتاب
مهتاب خسته ی من باید بیدار شه از خواب
باید بدونه دیره برای ناز پاییز
که فرصتی نمونده تواین شب غم انگیز









شب را دگر یارای تنهایی نیست
و روز را طاقت فرسودن اوقات امیدواری
خدایا تو را بدانگونه که هستی نمی توانم خواند
بدانگونه که می شناسم می خوانم که مرا ادامه دهی
نور فانوسم را در روز گم کرده ام...
کجاست و کدامین سو؟
دگر خسته ام از پی گشتی هر آنچه که تو نمی خواهی و من می خواهم
خسته از هر آنچه که نیست









شايد آنروز كه نقاش خيال// روي پيشاني ما// نقش كابوس زمان را مي ريخت// رنگ مهتاب نبود // رنگ شب بود و سكوت // كه گره هاي ترك خورده ي عشق// روي تابوت زمان نقش شدند// نتوانستم من باز كنم // چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام// و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي// رنگ تقصير نداشت// دست خلاق هنر مند جهان // قصه ي ما را با هم// روي يك بوم كشيد //
نوشته شده توسط ღ.•**•.مریم.•**•.ღ در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست... .............................................................................................................................................. هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..! ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن... خيلي دوستت دارم خيلي زياد براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم دوستت دارم دوستت دارم بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن! دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق! دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني! نمي دونم ... فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن همه دنياي منی... حتی حالا که ازت دلخورم .......................................................................................... عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم ...
و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم
مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم
و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت
قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی
صادقانه و پاک دوستت دارم و تا ابد.......به تو وفادارم
نوشته شده توسط ღ.•**•.مریم.•**•.ღ در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 2:8 موضوع | لینک ثابت
ای که دور از منو یاد منی با خبر باش که دنیای منی
شادیت شادیه من غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی تو خانه ات
قبله ی من

......................................................................................................
.......................................................
نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
















سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، اقا
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه پسر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز








نوشته شده توسط ღ.•**•.مریم.•**•.ღ در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 0:7 موضوع | لینک ثابت
این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را... در دياري كه در او نيست كسي يار كسي خدا خافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خدا حافظ کمی غمگین به یاد آن همه تردید به یاد آسمونی که من را از چشم تو می دید خدا حافظ همین حالا خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداخافظ کمی غمگین به یاد آن همه تردید به یاد آسمونی که تو را از چشم من می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر قصه است خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خدا حافظ خدا حافظ همین حالا...... خدا حافظ ...! آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همينجاست بخند دست خطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند آدمک خر نشوي گريه کني آن خدايي که بزرگش خواندي بخدا مثل تو تنهاست بخند...
به او بگویید دوستش دارم به وسعت دریاها 




























كاش يارب كه نيفتد به كسي ، كار كسي
هر كس آزار منِ زار پسنديد ولي
نپسنديد دلِ زار من آزارِ كسي
آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي
سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من
هر كه باقيمت جان بود خريدار كسي
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي
غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد
كس مبادا چو من زار گرفتار كسي
تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد
بارالها ! كه عزيزي نشود خوار كسي
آنكه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي
لطف حق يار كسي باد كه در دورة ما
نشود يار كسي تا نشود باركسي
گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي





















نوشته شده توسط ღ.•**•.مریم.•**•.ღ در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام
ای رهگذر کوچه های خلوته دل من با نگاه بی انتهایت به عمق تک تک حروف واژههایم بنگر
و ارام ارام مرا همراه این صفحه ورق بزن و بعد به رسم روزگار من و عمق نوشته هایم را به دست
فراموشی بسپار
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
Show Recent Messages (F3) amin bk25: www.agna.blogfa.com